چگونه به خودمان احترام بگذاریم؟
21, دی 1397
نمایش همه

از پشت کدام پنجره به زندگی و شغل نگاه می‌کنید؟

از پشت کدام پنجره به زندگی و شغل نگاه می‌کنید؟

با کدام فیلتر به موضوعات زیر نگاه می‌کنید؟

بیایید نگاهی به مشکلات و مسایل اقشار کم درآمد مختلف جامعه بیندازیم.

و در ادامه به بررسی چند دیدگاه مختلف نسبت به این موضوعات داشته باشیم.

مثال‌هایی از طبقات مختلف

جمشید کارگر یک کارخانه تولیدی است. اوضاع تولید کارخانه خوب نیست. او نگران از دست شغل خود در آینده است. نمی داند اگر بیکار شود چه بکند.

هوشنگ بازنشته آموزش و پرورش است. دو فرزندش در حال تحصیل در دانشگاه هستند.

او نگران تأمین شهریه آنهاست. نمی داند چگونه در این شرایط، هزینه های سنگین تحصیل آنها در کنار اداره خانواده را تأمین کند.

رضا مغازه دار است. فروش او در چند ماه گذشته به شدت کاهش یافته است.

او نگران است که در ماههای آینده از پس اجاره ى مغازه بر نیاید.

فرهاد کارمند یک سازمان دولتی‌ست. دخترش مدتهاست که به عقد بستگی یک پسر در آمده است و او با این شرایط نگران است که نتواند جهیزیه آبرومندی برایش تهیه کند و او را به خانه بخت بفرستد.

پرداختن به دیدگاه های موجود

نمونه های بالا چند نمونه از اقشار آسیب پذیر جامعه ایرانی هستند.

کارمندان و کارگران بخش دولتی و خصوصی عمده این موارد هستند.

و در کنار آنها کسب و کارهای کوچک در جامعه ایرانی هستند.

و از دو دید قابل بررسی هستند. از دید جامعه شناسی و دید کارآفرینی.

دیدگاه جامعه شناسی

جامعه شناسان از بالا به موضوع نگاه می‌کنند و به دنبال راهکارهایی از طرف دولت و سیاستمدران هستند.

و مشکلات را بیرونی مورد بررسی قرار می‌دهند. و تا حدودی هم درست است.

شرایط کنونی کشور و سیاستها و تصمیمهایی که نیاز هست تا بحران در کشور کنترل گردد.

مشکلاتی که در کشور وجود دارد و بسیاری از آنها نیاز به صرف بودجه های کلان دارد و مدیریت ان از دست تک تک افراد جامعه خارج است.

و باید این اتفاقات در جامعه رخ بدهد. قوانین نیاز به اصلاح یا بازنگری دارند.

اجرای انها نیاز به اقدامات گوناگونی دارد. باید دستگاه هایی اجرا کردن این قوانین را انجام دهند.

و در نهایت هم باید نهادهایی برای ارزیابی اجرا و نظارت بر آنها باشند تا قوانین به صورت درست و کامل اجرا گردد.

و مواردی از این دست که باید در سطح کلان پیگیری گردند. و باید هم باشند.

اما من قصد ندارم از دیدگاه جامعه شناسی موضوعات بالا را بررسی کنم.

بلکه قصد دارم از دید روان شناسی به بررسی موضوعات بالا بپردازم. و منکر موضوعات کلان در موارد بالا نیستم.

اما قصدم از این مطلب ان است که به مواردی بپردازم که نظارت و مسوولیت بیشتری توسط خودم در آنها موجود است.

دیدگاه کارآفرینی

من(علی اکبر داوری) به عنوان یک فرد و یک ایرانی از موضوعاتی که به روند بهتر شدن در جامعه کمک می‌کند حمایت می‌کنم.

اما نباید از تاثیرات فردی در جامعه هم غافل شد. یعنی من به عنوان یک کارمند، یک کارگر یا یک کاسب و شهروند چه کارهایی باید انجام دهم که زندگی خودم بهتر شود؟

در همین اول بگذارید یک موضع و موضوع را با هم روشن کنیم.

آیا من در زندگی و رشد و پیشرفت خودم تاثیر دارم یا ندارم؟

اگر پاسخ شما به این سوال «بله» است و می‌پذیرید که می‌توانید در رشد و پیشرفت خود سهم داشته باشید،

لطفا به خواندن این مطلب ادامه بدهید.

و اگر پاسخ شما «نه» است به نظرم نیازی به خواندن ادامه این مطلب ندارید.

و بازهم تاکید کنم که من منکر مشکلات بیرونی نیستم. تورم، گران شدن دلار، وضعیت اقتصادی و معیشتی و همه موارد را قبول دارم.

و با همین پیش فرض‌ها قصد دارم ادامه مطلب را برای شما عزیزان بنویسم.

بررسی مواردی که در بالا ذکر شد.

بررسی امثال اقا جمشید

اجازه بدهید از جمشید شروع کنم که در یک کارخانه در حال کار کردن است.

جمشید به عنوان یک کارگر چقدر به یادگیری مباحث تخصصی می‌پردازد؟

و اگر هر روز کمی در متخصص شدن در زمینه تخصصی اش زمان و انرژی صرف کند،

آیا در کارخانه یا تولیدی دیگر برای‌اش کار بهتری در انتظارش نیست؟

با یک تولید کننده ظروف چینی مصاحبه ای داشتم و ازش پرسیدم که مساله اساسی تمام مدت تولید شما چه بوده است؟

پاسخ ایشان نبود افراد متخصص و ماهر در زمینه های گوناگون برای واگذاری مسوولیت‌های تولیدی و بازرگانی بود.

اگر امثال جمشید از روز اول به سر کار می‌روند به دنبال این باشند که هر روز از قبل کمی بهتر باشند،

دلیل و نگرانی برای آینده شغلی‌شان باقی می‌ماند؟؟؟

اگر این افراد با همین روند ادامه بدهند دچار تله روزمرگی می‌شوند.

برای آشنایی بیشتر با تله روزمرگی اینجا کلیک کنید. 

و در هنگامی که در این تله هستیم نیازی به یادگیری و چالش در زندگی ما چندان احساس نمی‌شود.

مدام به دنبال امنیت و آرامشی هستیم که ناگهان از طرف دیگران از بین می‌رود.

دیگران فرمان زندگی من را دست دارند. و من مزد و حقوق می‌گیرم تا اهداف دیگران را بسازم.

پس کی باید شروع کنم و اهداف زندگی خودم را بسازم.

مگر با یک حقوق بخور و نمیر در کارخانه های ایرانی می‌شود آقا و ارباب زندگی خود بود؟

پیشنهاد می‌کنم در ازمون تله روزمرگی شرکت کنید. 

بررسی امثال آقا هوشنگ

هوشنگ یک فرد بازنشته و خانواده چهار نفره است. و نگران تحصیل فرزندان اش است.

شاید برای شما هم این مورد آشنا باشد و یا یکی از نگرانی‌های آینده شما هم باشد.

ما دچار یک افراط و تفریط شده ایم. نسل گذشته از پنج سالگی در حال کردن بوده است.

اگر فرصتی بود و امکاناتی بود، تحصیل و یادگیری و درس خواندن فراهم می‌شد.

اما الان و نسل بعدی تا بیست یا بعضا سی سالگی باید درس بخواند و اگر امکاناتی فراهم شود

و فرصتی پیش بیاید کار هم می‌کند. و اگر هم نیامد که روز اول مدرسه گفته‌اند: «بابا آب داد، بابا نان داد.»

تا زمانی که پدر توان دارد به این کار ادامه می‌دهد و فرزند هم به خواندن و یادگیری ادامه می‌دهد.

و کلی اطلاعات و دانش را بر روی هم انبار می‌کند تا شاید روزی به کار آید.

(شاید الان من را به پدری بی رحم بودن متهم کنید. ولی لطفا کمی فکر کنید.)

چه اشکالی دارد که فرزندان را به کارآفرینی از سن پایین تشویق کنیم. و از امکاناتی که در اختیار داریم و با اعتماد کردن به آنها

و استفاده از تکنولوژی روز آنها را به سمت کسب درآمد تشویق کنیم تا هنگام دانشگاه نیازی نباشد که نگران خرج تحصیل و دانشگاه آنها نباشیم.

اتفاقی که در خیلی از کشورهای پیشرفته افتاده است همین کارآفرینی در سن کم می‌باشد.

به والدین پیشنهاد می‌کنم که خیلی فرزندان را در خانه و در حالت ایزوله قرار ندهند.

این گفته را فراموش نکنید: هیچ درختی زیر سایه درختی بزرگتر ، بیشتر از آن درخت رشد نخواهد کرد.

و در بعدی دیگر اینکه والدینی که برای مخارج زندگی فرزندان خود نگران هستند به احتمال زیاد در تله فداکاری گرفتار هستند.

و با این اقدامات هم به خود صدمه می‌زنند و هم به فرزندان خود.

و باعث فرسودگی در بدنه خانواده خود می‌شوند.

با نگاهی به زندگی افراد ثروتمند واقعی متوجه می‌شویم که پدران مدام در حال توانمند سازی فرزندان هستند.

به عبارتی به جای دادن ماهی به بچه‌یشان به آنها مدام ماهیگیری یاد می‌دهند.

برای شرکت در آزمون فداکاری اینجا کلیک کنید.

بررسی امثال اقا رضا

حتما شما هم فروشگاه‌های کوچک و بزرگی را دیده‌اید که طی چند سال گذشته تعطیل شده‌اند.

این روند تعطیلی به دلایل مختلف است مثل:

اول – ظهور هایپر مارکت‌های زنجیره‌ای

دوم – باز شدن فروشگاه‌های اینترنتی کوچک و بزرگی که نیاز به فروشگاه ندارند

سه – تبدیل منازل به کارگاه یا فروشگاه

یک مغازه دار چقدر برای این اتفاقات خود را آماده کرده بود؟

و آیا این موارد از قبل هم عوارض مشخصی نداشت؟

و غیر از این موارد، آیا فروشندگان از علم فروش و بازاریابی چقدر اطلاع دارند؟

آیا می‌دانید که بیش از ۱۵ هزار کتاب در زمینه فروش و بازاریابی به چاپ رسیده است.

یک فروشنده چند کتاب در این زمینه ها خوانده است؟ شما خودتان قضاوت کنید.

و با توجه به موارد بالا اگر شخصی نکات بالا را مد نظر قرار داده بود و برای انها برنامه داشت، چقدر نگرانی و اضطرابش کم می‌شد؟

و اگر از همین امروز کسی شروع کند چقدر احتمال دارد که بتواند در چند سال گذشته نگرانی از آینده را حل کند؟

پشنهاد می‌کنم آزمون کمبود یا فقر را از اینجا انجام بدهید.

بررسی امثال آقا فرهاد

چقدر در میان کارمندان دولت نارضایتی از شغل شان وجود دارد؟

یعنی چند نفر از کارمندان دولت مدام ناله می‌کنند و به دنبال شغل دوم و سوم هستند؟

بسیاری از کارمندان دولت در جایگاه درستی قرار ندارند و فقط برای تامین معیشت و کسب پول به سر کار می‌روند.

و خود نیز می‌دانند که صبح ها با بی میلی و خستگی به سر کار می‌روند.

و این نشانه ‌ای از افرادی که به کارشان بی علاقه هستند و با شور و شوق کارشان را انجام می‌دهند.

اگر شما هم جزو این دسته هستید از همین الان به فکر شغل مورد علاقه تان باشید.

و شغلی را پیدا کنید که اگر درآمد هم نداشت لااقل برای‌تان لذت و شور و هیجان داشته باشد.

شما از آن دسته افرادی نباشید که در آخر عمر می‌گویند کاش به دنبال علاقه‌ام رفته بودم.

زیرا که اگر برویم و موفق نشویم کمتر اذیت می‌شویم نسبت به آن زمانی که هیچ کاری برای رسیدن به علاقه‌مان نکرده باشیم.

نتیجه گیری به خودتان واگذار می‌کنم.

متشکرم و منتظر نتیجه گیری شما هستم.

4 دیدگاه ها

  1. سراج گفت:

    ممنون از اشتراک گذاریتون

  2. سلام
    مطالب مفید و ارزشمندی دارید .

  3. متشکرم از شما
    به چه نکات کلیدی در خصوص طرز نگاه و فکر اشاره کردید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به فروشگاه سایت هوش مالی خوش آمدید رد کردن