۷ گام برای افزایش هوش مالی
20, اسفند 1394
راهکارهای افزایش هوش مالی
28, فروردین 1395
نمایش همه

مقابله با شکست – مهارت شکست خوردن را تمرین کنید!!!

مقابله با شکست خوردن 

در دوره ای زندگی می کنیم که باید هر لحظه منتظر تغییر و تحول های ناگهانی باشیم.  به همین منظور پیشنهاد می کنیم که به مهارت مقابله با شکست مجهز شوید. تمرین همین مهارت به من آموخت در بحران‌های مالی مقاوم و سرسخت باشم. با اینکه چند بار شکست‌های سنگینی خوردم ولی بازهم بلند شدم و ادامه دادم.

این مهارت جزء مهارت های لازم زندگی امروز قرار دارد. و در عین حال نیاز به تمرین و تکرار نیز دارد. به شما پیشنهاد می کنم بعد از خواندن این مطلب، تمرین های لازم را هم انجام دهید تا بتوانید در موقع لزوم بهترین بهره را از این مهارت ببرید.

مثلی ژاپنی می گوید: «اگر هفت بار زمین خوردی، هشت بار برخیز.»

در عین حال آموختن این مهارت، هوش مالی شما را نیز افزایش می دهد.

چرا مهارت مقابله با شکست را تمرین کنم؟

بزرگی می‌گفت من زمانی بیش‌ترین درس را گرفتم که زمین خوردم و هنگامی بیشتر آموختم که از زمین بلند شدم.

شما این مهارت را به این دلیل فرامی‌گیرید که بتوانید در هنگام زمین خوردن، دوباره برخیزید و ادامه دهید.

اشخاص زیادی را می‌بینم که زمین می‌خورند و دوباره برنمی‌خیزند. دوباره از زمین بلند نمی‌شوند و ادامه نمی‌دهند.

برای مثال از افراد زیادی می‌شنوم که خدا شریک ندارد و من هم با کسی شریک نمی‌شوم. من هم باید تنها کار کنم.

وقتی از زندگی این افراد می‌شنویم متوجه می‌شویم که روزی شراکت و مشارکتی انجام داده‌اند. از مشارکت ضربه خورده‌اند یا شریک سرشان را کلاه گذاشته است. بعد هم از شراکت بیزار شده‌اند. با یک‌بار شکست دیگر حاضر نیستند ادامه دهند.

با یک مهندس راه‌سازی هم‌صحبت شدم. تعریف می‌کرد که در زنجان شرکت راه‌سازی داشتم. مدتی با دوستم شرکتی را راه‌اندازی کردیم. دوستم در میانه راه به استخدام اداره دولتی درآمد. مدتی ادامه دادم و چون مجبور بودم که از سود شرکت به دوستم بدهم، شرکت را تعطیل کردم و به تهران آمدم و کارمند سازمان صداوسیما شدم.

حسرت فرصت‌های گذشته را می‌خورد ولی دیگر به چه کار می‌آید. کافی بود دوباره شروع می‌کرد. شرکت دیگری ثبت می‌کرد و دوباره ادامه می‌داد.

این داستان خیلی از انسان‌های دوره ماست. زیرا که مهارت شکست خوردن را نیاموخته‌اند.

درس من از کوهنوردی

کوهنوردان فلسفه جالبی دارند. زمان زیادی را صرف تهیه مقدمات می‌نمایند. مقدمات زیادی را آماده می‌کنند تا به پای کوه برسند. افراد را هماهنگ می‌کنند تا به گروه بپیوندند. سختی زیادی را متحمل می‌شوند تا در مسیر قرار بگیرند. زمان زیادی را صرف می‌کنند تا به قله برسند.

هنگامی که به قله می‌رسند، مدت خیلی کمی استراحت می‌کنند و زمان بازگشت فرامی‌رسد. دوباره به پایین برمی‌گردند. و همین فرآیند را برای دفعه‌های بعد تکرار می‌کنند. هر بار قله‌ای را فتح می‌کنند. هر بار برنامه‌ای برای صعود بعدی می‌ریزند. هر بار بالا می‌روند و دوباره بالا می‌روند.

  • به نظر شما چرا بالای یک قله نمی‌مانند؟
  • چرا مدام بالا می‌روند و پایین می‌آیند؟

در مسیر شغلی هر انسانی هم همین روند وجود دارد. یک قله را که فتح کردی باید به سراغ قله بعدی بروی.

مگر می‌شود که در یک قله ماند؟

زندگی مسیری است که باید پیموده شود. در این مسیر باید بالا رفت و پایین آمد. فراز و فرودها را طی کرد. دستاوردی را به دست‌آورد و به سراغ دستاورد بعدی رفت.

مثل یک کوهنورد به زندگی و تغییرات زندگی نگاه کنید. دل‌خوشِ داشته‌های قبلی نشوید. هر روز به این فکر کنید که به چه دستاوردی باید دست یابید. چه قله‌ای را در زندگی باید فتح کنید. چه هدف تازه‌ای را باید انتخاب کنید.

آقای جان سی ماکسول بزرگترین آفت موفقیت را دلخوش کردن به داشته های گذشته می داند.

برای مقابله با شکست، برای خود چالش ایجاد کنید

آن‌قدر که از سختی و شکست آموختم از پیروزی‌هایم نیاموختم. با توجه به این گفته و تجربه بزرگان درباره آموختن در برخی از شرایط لازم است که خودمان، برنامه‌ای چالش‌برانگیز برای خود طراحی نماییم. برای مقابله با شکست باید آمادگی قبلی را در خود ایجاد نماییم.

هنگامی که شما در وضعیت خوب و مناسب قرار می‌گیرید از بیرون برای شما مشکل ایجاد می‌گردد. بهتر است شما پیش دستی نمایید و از درونتان و به خواست خودتان چالشی برای خود ایجاد نمایید.

نمونه بارز این افراد کسانی هستند که به مسافرت‌های هیجان‌انگیز می‌روند. به دل کوه یا جنگل یا کویر مسافرت می‌کنند. شما نیز در زندگی چالش‌هایی را برای خود در زمینه‌های گوناگون مثل زمینه شخصی، شغلی و خانوادگی مشخص نمایید.

نمونه عملی در دنیای کسب و کار این مورد است که برای به دست آوردن منفعت بیشتر برای خود، بدهی خوب ایجاد می کنید. در آینده ای نزدیک به عایدی فراوان می رسید.

این فلسفه زندگی بسیاری از افراد در دنیای واقعی کسب و کار است. برای خود برنامه ای تدارک می بینند و در مسیر برنامه با چالش هایی هم مواجه می شوند. و پس از گذراندن چالش نوبت بهره برداری از فرصت فراهم شده است.

در صورتی که افراد معمولی این توانایی را ندارند. به دنبال آرامش و امنیت هستند. آرامش و امنیتی که هیچ گاه به صورت دقیق فرانمی رسد.

اگر از این افراد در آینده سوال شود که بهتر نبود دل به دریا می زدید و برای مقابله با شکست از قبل برنامه می ریختید، موفق تر نبودید؟ جوابی همراه با حسرت می شنوید که دیگر کارساز نیست.

همین الان برنامه عملی طراحی کنید. فرصت را از دست ندهید

شاد و سربلند باشید.

قسمتی از کتاب «بدهکار باش!!!» نوشته علی اکبر داوری

4 دیدگاه ها

  1. مینا دلشاد گفت:

    من نمی خواهم شکست خورده باشم
    شما خودتون شکست خورید که از ما می خواهید ، شکست بخوریم؟

    • علی اکبر داوری گفت:

      دوست عزیز
      شکست پل پیروزی است
      بله بنده هم شکست خورده ام
      شما می توانید مقاله ورشکسته و بدهکار کیست؟ را بخوانید و با داستان ورشکستگی من آشنا شوید

  2. ناشناس گفت:

    سلام. خوبید؟ من سال ۹۵ با ضرر سنگین تو کارم مواجه شدم. نزدیک ۵۰ میلیون زیر هستم و دارایی ندارم. دچار افسردگی و تزلزل روحی شدید شدم و استرس و ترس وجودم رو گرفته. ایده های خوبی در ذهن دارم که در مدت بهتر بودن اوضاع از اونها غافل بودم و الان پولی برای انجامشون ندارم. قرار بود ازدواج کنم که عقب افتاد و همه چی بده. انقدر فکر کردم خسته شدم. از کسی هم‌نمیتونم پولی بگیرم. توروخدا بگید چیکار کنم. حس خیلی بدی دارم و …..

  3. ناشناس گفت:

    سلام. حالم خوب نیست…. اصلا. پر از ایده و پر ز ناامیدی بعد از شکست هستم و . هیچ چیز برای انجام ایده هام ندارم…. خونه و خانواده و جامعه…. در ۱ سال همه چیز رفت….

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *