شکست یا عدم موفقیت – آیا می خواهید فردی باشید که با تلاش بسیار در زندگی موفق شده و به بشریت خدمت کرده؟
12, مهر 1396
درون زندگی خودتون رو با بیرون زندگی دیگران مقایسه می‌کنید؟
22, مهر 1396
نمایش همه

داستان مردی با ریسک پذیری افراطی

ریسک پذیری یا ریسک گریزی را انتخاب کنم؟

در زیر دیدگاه یکی از خوانندگان سایت هوش مالی را مطالعه می‌فرمایید. اشتباه پشت اشتباه در این داستان کاملا مشهود است.

اما مهمتر این نکته است که افراط و تفریط عامل اصلی بسیاری از مشکلات بزرگ زندگی‌هاست.

فردی که در خانواده‌ای ریسک گریز افراطی بزرگ شده است، به فرد ریسک پذیری افراطی تبدیل شده است.

والدینی که شاید تا پاسگاه پلیس هم نرفته بودند به واسطه رفتارهای نادرست فرزندشان به زندان هم راه می‌یابند.

اما راه حل چیست؟ و یا ریشه مساله کجاست؟

ریسک پذیری در شخصیت شناسی مالی

در شخصیت شناسی مالی به این افراد ریسک پذیر افراطی اطلاق می‌گردد. سرعت حرکت این افراد زیاد است.

راه‌حل اساسی برای این قبیل افراد در قدم اول پایین‌آوردن سرعت است. لازم نیست بتازند بلکه لازم‌ست آهسته و با احتیاط قدم بردارند.

شخصیت داستان ما طی ۱۰ سال زندگی به ۵۰۰ میلیون بدهی و بدبختی رسیده است.

نه ریسک پذیری و نه ریسک گریزی، بلکه تعادل و میانه روی

فقط کافی بود که در مسیر زندگی آرام‌تر گام بر می‌داشت. و با فکرتر قدم‌هایش را بر می‌داشت.

برعکس افرادی با تیپ والدین داستان ما که توصیه می‌کنیم نسبت به قبل سرعت حرکت را تندتر کنند. سریع‌تر قدم بردارند.

افراط و تفریطی که گفتم به این معنی است که عده‌ای باید سریع‌تر بروند و عده‌ای مثل شخصیت داستان ما لازم است که آرام‌تر بروند.

پیشنهاد می‌کنم که داستان را بخوانید. بعد از اتمام داستان سه مرحله تغییر را مختصر توضیح می‌دهم تا به ضعف دیگری در این افراد پی ببرید.

داستان زیر به قلم خواننده محترم سایت ما بوده است و از طرف ما ویرایش شده است ولی تغییر چندانی داده نشده است.

داستان مرد ریسک پذیری که خودش و خانواده‌اش را به تباهی کشید

سلام

سلام هركي به وسع خودش مشكل دارد. من واقعا به وضع دوستان غبطه ميخورم.

مطالب را خواندم و آرزوم كم شدن مشكلاتم است. حدودپانصدو خورده‌اي ميليون بدهكارم. كاش مي‌شد برگشت.

اما بهترين اقدام اين است که بميريد ولي وام نگيريد. الان به ۱۱ بانك بدهكارم.

خسته‌ام.

فقط دارم فكر مي‌كنم حالا كه فهميدم اشتباه است بايد به قول استاد ايست كرد. بعدش بروم سراغ نقاط قوت‌ام؟

من حاضرم اگه كسي راهي واسه حل مشكلم بهم بگه پياده ازتهران تا بندرعباس برم كه بفهمه من طالب يه راهم يه چاهي يه چيزي كه تكرارمكررات واشتباه رواشتباه نباشه شما بگيدچكاركنم

خيلي از مطالب شما را مطالعه كردم. بيشتر گرفتاري‌ها حول ناداني است.

من واقعا به مشكلات شما و بدهي هاي دوستان غبطه ميخورم چون من براي صفرشدن فاصله‌اي كهكشاني دارم. الان خيلي وقته من ازدواج كردم حدودشش ساله.

 حدود چهارسال قبل ازدواجم بخاطر اينكه درخانواده‌اي زندگي ميكردم كه پدرم حاضر نبود حتي اون طرف خيابان رفتن ريسك كند و منتظر ميماند تا تمام ماشين‌ها عبوركنند.

و مادر خانه‌داري هم دارم كه هرگز تجربه كار خارج ازخانه را نداشت. يکبار شروع كردم با پانصدهزار تومان وام كه قرض الحسنه بود، رفتم و مغازه زدم.

ریسک گریزی والدین و ریسک پذیری فرزندان

و چون دانشگاه ميرفتم بعد مدتي بدون اينكه پدرم بداند، مادرم را برای کمك آوردم. تا مغازه لوازم التحرير مرا وقتي نيستم بچرخاند.

تا بعد مدتي يه وارد كننده پيدا شد و بدون هيچ ضمانتی به من تا بيست ميليون تومان جنس داد. تا جايي كه من مغازه دوم زدم.

یکی از دوستانم را جاي خودم گذاشتم. بعداز مدتي ديدم طرف بيش از توانم به من جنس ميده.

باهاش صحبت كردم كه اين همه لوازم التحرير رومن نميتونم بفروشم كمتر خرید کنم. اونم گوشش بدهكار نبود.

 بعد يكسال من متوجه شدم دوستي كه جاي خودم درشعبه دوم بود با زنش حسابي  در بانك مسكن بازكردند و خودشون پول برميدارن و من هم خبر ندارم.

اين كار باعث شد مغازه پر از جنس را جمع كنم و خودم رفتم يک مغازه بزرگ عمده فروشي لوازم التخرير و خرازي گرفتم به اجاره.

چنانكه رفتم جاي كسي كه خيلي وقت‌ها آرزویم بود از اون جنس بخرم حتي ماشين حساب گاو صندوق ميز تلوزيون وهمه چيز مغازشو من خريدم طي چند چك.

حالا براي اين كارمجبور شدم وام بگيرم اونم چه وام اشتباهي ٦٠ميليون مضاربه شش ماهه كه قابل تمديد بود.

بعد از اين من چون خودم سند نداشتم با مشاركت يكي ازدوستام كه كارمند دادگاه بود وام را گرفتيم.

ایشان سند آورد تا من وام بگیرم و اول كار ٨ميليون رو برای خودش كه صاحب سند بود برداشت. وديگه حرفي ازش نزد.

بعد مدتي به‌من در مغازه كوچكي كه داشتم كمك ميكرد تا چك‌هاي اين عمده فروشي پاس بشود.چون خيلي اوضاع خراب بود.

پدرم براي اين آخری‌ها ديده بود من پيشرفت كردم از كارخودش دست كشيد وپيشنهاد داد كه با من وارد كار عمده‌فروشي شود.

اما بدبختي‌ها ازاين به بعد بيشتر شد.كسي كه ازبازار سر درنمي‌آورد. اشتباه فاكتور مي‌زد. هميشه ساز مخالفت وياس ميزد.

وهميشه با وجود ورود پول از بيرون مغازه چك‌ها پاس نمي‌شد.

تا جايي كه پدرم گفت من ديگر اجازه نمی‌دهم مرا بدبخت كني.

کار به جایی رسید که قسط وام پرداخت نشد و دوستم درخواست تسویه و آزادی سندش را داد.

من مونده بودم چكاركنم كه تصميم به كارهاي جانبي گرفتم.

وقتي رفتم سراغ وام گرفتن براي خودم فكركردم اين شغل خوبيه براي بعضيا وام بگيرم وبعد ازشون درصدي بگيرم.

اشتباه پشت اشتباه

كه تواين مخمصه گيرافتادم چون من اعتمادميكردم به اين دفاتروام واونام ماشاله همه دزد تا جايي كه بيست سي ميليون ازبعضي ها گرفتم و همش موندرودستم.

بعد دانشگاه امريه سربازيم افتادهمون دانشگاه خودم همون موقع به اصرار دوستام ومادرم وخودم متاسفانه متاهل شدم.

زنم تازه داشت وارد بدبختياي من ميشد. حتي زنم داشت قبول ميكرد بامن ازدواج كنه چون منو خيلي دوست داشت.

ولي پدرومادرش ميترسيدن من كارم قطعي اين نباشه وحتي يبار پدرخودم آب پاكي رو رودستاشون ريخته بود كه پسرمن نميتونه آينده داشته باشد.

به هرحال عروسي كردم و خرج عروسيم سال ٩٠شد چيزي معادل بيست وپنج ميليون تومان.

متاسفانه اين خودش يه استارت بدبختي رفتم بهترين خونه روباكمترين رهن وبيشترين كرايه گرفتم كه اينم يه اشتباه.

ولي همش اميدم يه وام كلان بود كه بتونم قسط‌هایش را يكي كنم.

برای همين افتادم دنبال اجاره سند از يک شهرستاني كه ماهي دو تا سه ميليون ازما ميكندو هميشه سندو تا پاي كارمي آوردوبعدكنسل ميكرد.

تا اينكه يکبار تو اوج بدبختي‌هایم و فشار دوستم برای آزادي سندخالش تصميم اشتباهي گرفتم و يک  چك ١٠٠ميليوني حامل بهش دادم.

البته چك پدرم بود با امضاي پشت از خودم تا بده به خاله‌اش كه خيالش از بابت تسويه راحت باشد. فارغ ازاينكه قبرخودمو اينجا كندم.

بعد شش ماه يک نامه آمد در خانه و ديدم جلب غيابي پدرم و خودم در نامه است.

رفتم دادگاه فهميدم همان دوستم چك را داده شرخر و از اون طرف خودش ازطريق دادگاه داره پيگيري ميكند.

همه دادگاه هم باهاش بودند. من از اون لحظه راهي نداشتم ولي بدهي بانكيم كمتر بود تازه بانك فعلا با سند خاله دوستم كاري نداشت.

فقط چون چك حامل بود اين شكايت را كرده بود. بماند که در دادگاه هم آشنا داشت.

خلاصه من يک شب ديدم كه ماموران پدرم رابه زندان بردند.چه شب سختي بود.ازاون طرف خودمم متواري بودم.

رفتم بندرعباس وقشم. اونجا خواستم كار را درست كنم. افتادم تو كار قاچاق لباس وكفش وغيره وحتي گازوييل.

كارهايي كه از نظر من زماني حرام بود، اما فقط مي‌خواستم پدرم از زندان آزاد شود.

یک سالي كامل از زنم و زندگي‌ام دور بودم. البته بينش يكي دوبار يواشكي خانه مي‌رفتم.

بعد اين همه‌كار از دوستان مادرم با‌قرعه كشي وغيره ۲۰تا۳۰ ميليون تومان قرض كردم وجنس آوردم.چند بار اول خوب بود.

اما به محض اينكه يکبار گير افتادم دادگاه هم دو ميني بوسي كه خريده بودم را مصادره كرد و هم جنس اماني كه آورده بودم.

۱۲۳ میلیون تومان جریمه بار قاچاق از طرف دادگاه افتاد گردنم.

۷ميليون از دوست دانشگاهي‌ام كه برای من جون مي‌داد گرفتم‌كه برگ سبزاجاره كنم.كه برگ سبز تقلبي ازآب دراومد.

چون من بار را به اسم مادرم زده بودم ازطرف دادگاه مادرم محكوم به ۶ ماه زندان جعل سند برگ سبز شد. و جريمه بار هم شد.

 وكيلي براش گرفتم. چقدر ان روزها چقدر سخت بود.

خلاصه بگم پدرم فاميل پدرم جمع شدند و با ۵۰ ميليون پول جمع كردن آزادش كردند.

اما حكم من لغو نشد و دادگاه چك ۱۰۰ ميليوني من را به ١٩٠ميليون بعد يكسال و نيم تاخير و ضرر تبدیل كرده بود.

مجبور شدم با دوست دادگاهي‌ام وارد مصالحه بشوم كه ای كاش نميشدم.

تا جايي كه به من گفت برای‌ات وام مي‌گيرم اين حساب منو ضامن بيار بگير تسويه كن.

من گوش كردم. طی ۶ ماه دويست ميليون وام ريز از نه بانك گرفتم.

كار به جايي رسيد كه الان ۴۰۰ ميليون فقط با معوقات به بانك‌ها بدهكارم.

فقط فقط ضامن‌هایم با اعسار از حكم جلب نجاتشون ميدهم.

حتي كار به جايي رسيد، خانمم كه كارمند بود رو مجبور به قرض از همكاراش كردم واونم بي ابرو شده.

از زندگي سير شدم خيلي كارهاي مثبت كردم ولي دوس داشتم

فقط بگم بقول دوستمون بدبختي با بدبختي درست نميشه.

الان حسابدارم با كلي بدهي و ماهي یک میلیون و پانصد هزار تومان حقوق

نميدونم چكاركنم زنم پيشنهادطلاق داده به همه كس بدهكارم.

حدود ۵۷۰ ميليون پرونده سند قاچاق‌ام باز است. حتي برای مادرم يه سنداجاره كردم و گرو گذاشتم .

بايد هرلحظه براي آزاد بودنش به صاحب سند پول بدهم.

تازه يکبار يک سند از دلال گرفتم تا فردا پشيمان شدم.پس دادم.او پول من را نداد.يعني خورده بود.

 مثل خر بدشانس‌ام. همه بهم ميگن كه بابا پسر تو ديگر كي هستي از بس شانست مزخرف است.

حالا الان امشب (جمعه ۱۴ مهر ۱۳۹۶) از فشار ضامن‌ها،بانك‌ها، اطرافيان و طلبكارها خسته بودم.

به سرم زد خودم را بكشم. ديدم بيشتر مديون اطرافيانم ميشوم. آنها ميمانند و گندكاري‌هاي من.

اومدم توسايت ديدم اين راهنمايي‌ها بود گفتم خودم را برای اولين بار خالي كنم.

هيچ كسي نيست حتي پيش‌اش خالي بشوم و حرفم را بزنم. كاش ميشد جلوي ضرر را گرفت.

تمام

برای ریسک پذیری افراطی تغییر کنید

تغییر چه مراحلی دارد؟

تغییر به سه مرحله نیاز دارد:

در ادامه به مراحل تغییر می‌پردازیم. گام اول که معمولا بسیار ساده است.

گام اول: آگاهی داشتن

گام اول به معنی داشتن آگاهی و دانش است. یعنی من بدانم که در افراط و تفریط بد است.

نه ریسک پذیری افراطی خوب است و نه ریسک گریزی افراطی خوب است.

بلکه تعادل و میانه روی اهمیت دارد. و باید مورد توجه قرار گیرد.

 گام دوم: پذیرش

 بعد از مرحله آگاهی به پذیرفتن می‌رسیم. گامی که عمده افراد در آن گیر می‌افتند.

شخصیت داستان ما می‌داند اما نمی‌پذیرد. و بارها اشتباه انجام می‌دهد.

لازم است که با قاطعیت و جدیت برای تغییر گام برداریم. یکی از دیدگاه‌هایی که در سایت وجود دارد،

نظر خانمی‌ست که بیان می‌دارد من وهمسرم می‌دانیم که درحال اشتباه هستیم‌ولی از ترس آبرو درحال تکرار اشتباه هستیم.

سوال اینجاست که اگر می‌دانیم که در حال اشتباه هستیم، چرا ادامه می‌دهیم؟

پاسخ سوال نپذیرفتن عواقب و مسولیت‌های اشتباه است. وقتی بپذیریم دیگر نمی‌توانیم تقصیر را به گردن دیگران بیندازیم.

هر تصمیمی عواقب و نتایجی دارد.و عواقب پذیرفتن اشتباه هم این است که به آخر شب ونزدیک صبح نزدیک شده‌ایم.

آخرین لحظات شب ونزدیک طلوع خورشید تاریک‌ترین زمان شب است.اما بعد از آن روز شروع می‌شودو روشنایی آشکار می‌گردد.

گام سوم: رفتار درست

آخرین مرحله زمانی است که دست به کار می‌شویم. شروع می‌کنیم.

کارهایی انجام می‌دهیم. فکر مثبت می‌کنیم و فعالیت مثبت انجام می‌دهیم.

درباره ماشین رفتار می‌دانید؟ اگر می‌خواهید بیشتر بدانید اینجا کلیک کنید.

  • چه کارهایی انجام دهم تا بتوانم بدهی‌هایم را بدهم؟

  • چه کارهایی را نباید انجام بدهم؟

  • با چه کسانی مشورت کنم؟

  • از چه کسانی دوری کنم؟

  • از چه راه‌هایی درآمد کسب کنم؟

  • چگونه هزینه‌هایم را کنترل کنم؟

  • منابع درآمدی جدیدم کدام هستند؟

با پرسیدن سوالات بالا و پاسخ به آنها می‌توان پیمودن مسیر را شروع کرد.

اگر تصمیمی بگیرید و هیچ کاری انجام ندهید، نتیجه حاصل نمی‌گردد.

همین حالا تصمیم بگیرید که برای رهایی از بحران مالی چه کارهایی را انجام خواهید داد؟

فهرست کارهایی را که تمایل دارید انجام بدهید را آماده کنید و از همین الان شروع کنید.

برای شما آرزوی بهترین‌ها را دارم.

علی اکبر داوری نویسنده کتاب بدهکار باش!!!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به فروشگاه سایت هوش مالی خوش آمدید رد کردن