چگونه ولخرج نباشیم؟ با این روش‌ها پس‌انداز بیشتری داشته باشید
28, مرداد 1397
از کجا وام برای بدهکاری و پرداخت بدهی هایم تهیه کنم؟
8, مهر 1397
نمایش همه

داستان طمع فراوان داستان یکی از خوانندگان سایت هوش مالی

 سلام بر همراهان سایت هوش مالی

من علی اکبر داوری هستم و به عنوان یک سخنران در زمینه مدیریت مالی فردی در خدمت شما عزیزان هستم. 

برخی عزیزان در سایت هوش مالی از گرفتاری های مالی خود بیان می کنند. 

داستان طمع را یکی از خوانندگان درباره اتفاقات اخیر زندگی خود برای ما ارسال کرده است. 

امید که شما از این داستان طمع یاد بگیرید و نظر خود را برای خوانندگان به اشتراک بگذارید. 

متشکرم

شروع داستان طمع یکی از خوانندگان سایت هوش مالی

دوست دارم یکم درد و دل کنم.

من ۳۱ سال سن دارم  و پدرمو در بچگی از دست دادم .

از ۱۷ سالگی کار کردم و ۱۲ سال کارمند یک شرکت خصوصی بودم که از کارگری در اونجا شروع کردم

و ۶ سال اخیرش یک سمت خیلی خوب با حقوق خیلی خوب داشتم . 

خراب کردن پل‌های پشت سر 

تصادفا از طرف یک نفر با یک کار اینترنتی آشنا شدم . سود خوبی داشت و خواستم که کار رو یاد بگیرم .

یه دفتر اجاره کردیم و شروع کردیم به کار . یگ کروه ۴ نفره شدیم که ۱۹ ساعت در روز کار میکردیم .

چند ماه بعد ۲ نفرشون بخاطر مشکلات خانوادگیشون جدا شدند و شدیم ۲ نفر .

کار ما سود وحشتناکی داشت طوری که ما ابتدا با ۱۰۰۰ دلار شروع کردیم

و به جایی رسید که روزی ۲۰۰۰ تا ۲۵۰۰ دلار در آمد داشتیم با ۱۰ ساعت کار در روز .

مطمینا کسی اینو باور نمیکنه ولی واقعا این کارو میکردیم .

درآمد بالا، هزینه بالا 

خب من وقتی دیدم که درامدم خوبه تصمیم گرفتم ازدواج کنم و ازدواج کردم .

واقعا روزای خیلی خوبی داشتم الان که بهش فکر میکنم واقعا دلم میسوزه . خیلی بریز و بپاش کردم خیلی زیاد .

دوست داشتیم کار خیر هم بکنیم . تحقیق کردیم یه سری آدما که نیاز داشتن

مثلا خانم‌های بیوه که شوهراشونو از دست دادند و

یا خانواده هایی که پدر خانواده از کار افتاده شده و از این موارد.

اگر سرمایه‌ای داشتند را میگرفتیم و ماهیانه ۱۰ درصد بهشون سود میدادیم.

فقط بخاطر ثوابش و الا هیچکس همچین سودی به کسی نمیده.

البته ما خودمون ۳۰ درصد کار میکردیم که ۱۰ درصدشو به اونا میدادیم .

میدونم ارقام شاید باور نکردنی و زیاد باشن ولی عین واقعیتو دارم مینویسم .

ریسک بزرگ برای پاداش بزرگ 

حدود ۴۰۰ میلیون از مردم دستمون بود که سود میدادیم ولی هیچ چکی در قبالش بهشون نداده بودیم .

یه روز با شریکم تصمیم گرفتیم که سرمایمونو ببریم بالا .

هدفمون این بود که روزی ۲۰ تا ۲۵ هزار دلار کار کنیم. نیاز به یک سرمایه حدود ۵۰۰ هزار دلار داشتیم .

تصمیم گرفتیم هر چی که تو این مدت بدست آوردیم از طلا گرفته تا ماشینامونو بفروشیم و به دلار تبدیل کنیم.

من تمام زندگیمو فروختم حتی طلاهایی که برای عروسی گرفته بودم. حدود ۴۸۰ هزار دلار جمع شد.

اعتماد به نفس کاذب در داستان طمع

اینو هم بگم که تمام این حسابایی که کار میکردیم بنام من بود

و برداشت یا واریز حتما از طریق ایمیل من و شماره تلفن من انجام میشد.

مثلا اگر برداشتی می‌خواستیم از حساب بزنیم اول درخواست میدادیم

و کارگزار توسط کدی که به موبایل من ارسال میشد دستور برداشتو صادر میکرد .

اسفند ماه من باید میرفتم ماه عسل و روز قبلش ما اولین استارتو با حساب ۴۸۰ هزار دلاری زده بودیم که ۱۷ هزار دلار کار کرده بودیم.

همون شبی که من مسافر بودم قرار شد شریکم این ۱۷ هزارتارو برداشت بزنه و من هم بخاطر مشغول بودن اصلا پای لب تاب نبودم.

برداشت زده شد و شریکم تماس گرفت که کدی که ارسال شد رو برام اس ام اس کن و من هم بدونه اینکه حتی بخونم پیامو ارسال کردم .

ساعت ۱ شب پرواز داشتیم . ساعت ۱۱/۳۰ شب رفتم لب تابو روشن کنم که یه نگاه کلی بندازم دیدم حساب کاریمون صفر شده.

وحشتناک بود و اصلا باورم نمیشد. زنگ زدم به شریکم گوشیش خاموش بود .

مرده‌ی متحرک بودم ولی جلوی خانمم نمیتونستم حرف بزنم. من توی سفر ماه عسلم زنده نبودم داغون بودم.

۱۱ روز بعد برگشتم و رفتم دنبال شریکم. از اون خونه رفته بودند و تلفن‌اش خاموش بود.

خیلی دنبالش گشتم ولی پیداش نکردم. من مونده بودم و ۴۸۰ میلیون بدهی به مردم و بدون طلا و ماشین و سرمایه.

خیلی سخت میگذشت و عملا مرده بودم.

عذر بدتر از گناه 

تصمیم به خودکشی گرفتم . یه دارو پیدا کردم. مایع بود و وقتی میخوردی ۷ دقیقه بعد بی هوش میشدی و میمردی.

و هیچکس هم تشخیص نمیداد که با چی مردی و جواب بیمارستان هم سکته قلبی اعلام میشد .

به هر بدبختی بود تهیه کردم و در اوایل اردیبهشت ماه شب ساعت ۳ بیدار شدم و خوردم و خوابیدم .

خانومم از صدای ناله هام مشکوک شده بود و زنگ زده بود اورژانس .

اورژانس ۱۰ دقیقه بعد رسیده بود و اعلام فوتی کرده بود

ولی با اصرار خانومم و گریه هاش شوک قلبی و احیا داده بودند و منو رسونده بودند بیمارستان.

من یک هفته توی کما بودم و وقتی به هوش اومدم گریه میکردم که چرا زنده موندم.

اصلا باورم نمیشد که من نمرده بودم . باز هم اومده خونه و باز هم همونن افکار.

دیگه هیچ چیزی نداشتم که سرمایه‌ام کنم و کار کنم و هیچکس هم حرف منو قبول نمیکرد.

و کسی به من اعتماد نداشت که بهم سرمایه بده چون همه متفق القول فکر میکرند که من ورشکست شدم.

خیلی دنبال وام رفتم ولی وام بدون سند کسی نمیداد و حداقل من هم ۱۰ هزار دلار لازم داشتم.

دمینوی اشتباهات در داستان طمع

خیلی سرم کلاه رفت توی این سایت‌های اعطای تسهیلات که باید پول واریز میکردم برای خرید نوبت وام بعد هم بلاک میشدم.

الانم هیچ چاره‌ای جز خودکشی یا فرار ندارم و میدونم که با این کارم هم زنمو از دست میدم و هم برادر و مادرمو .

قطعا مادرم دق میکنه . من زندگیمو خیلی دوست دارم ولی میدونم که به بن بست رسیدم و این اصلا برام قابل درک نیست.

افکار مخرب 

من مصداق مثال از عرش به فرش رسیدنم . و از همه میخوام تا جایی که امکان داره شراکت نکنند حتی با پسر پیغمبر.

الان هم خواهش دارم اگر کسی کمکی از دستش بر میاد و میتونه اعتماد کنه

و سرمایه گذاری کنه من براش کار میکنم و مطمین باشه که ۴۰ درصد از سرمایشو براش ماهیانه کار میکنم.

باور کنید شدنی هست و حق میدم کسی باور نکنه . با هر شرایطی که بگه موافقت میکنم.

به هر شهری بخواد میرم و حتی اگر ببندتم به صندلی از ترس اینکه بخوام فرار کنم .

فقط یه لب تاب باشه و قهوه و سیگار . من هیچ چیز دیگه نمیخوام . لطفا کمکم کنید.

پایان داستان طمع .

نظر استاد علی اکبر داوری درباره داستان طمع

لقمه بزرگتر از دهان

مچکرم از دوستان که داستان طمع را تا این قسمت پیگیری کرده‌اید.

شب گذشته با یکی از دوستان‌ام صحبتی درباره دو تا از مراجعانم داشتم.

دوست من از وضعیت کنونی انها اطلاع داشت و من را نیز مطلع کرد.

مراجعانی که تا چند ماه پیش مشکل مالی‌شان با ۱۰ میلیون تومان حل میشد

و الان با اقدامات اشتباهی که کرده بودند بدهی شان سه برابر شده بود.

بدهی و بدهکاری بد موجب اشتباهات فراوان در زندگی افراد می گردد.

پیشنهاد می‌کنم درباره بدهی و بدهکاری بیشتر مطالعه نمایید.   

هنگامی که انسان ظرفیت بسیار بیشتری از توان مالی‌اش قبول می‌کند دچار صدمات جبران ناپذیری می‌گردد.

البته این را هم بگویم که من شخصیت ریسک پذیری دارم

و با ریسک‌های گوناگون در زندگی ام مواجه بوده ام

ولی ریسک های معقول جواب داده‌اند و ریسک‌های نامعقول به من آسیب زده‌اند.

و من الان از ریسک‌های نامعقول صحبت می‌کنم و به شما توصیه می‌کنم از آنها دوری کنید.

آسانسور موفقیت از اول تعطیل بوده

نکته بعدی که لازم می‌دانم یادآوری کنم این است که یک شبه ره صد ساله رفتن فقط هنگامی شدنی است

که مثل گیاه بامبو سالها در زیر زمین ریشه کرده باشی و هنگامی که رشد کردی

حتی اگر هم شکسته شدی ریشه هایت زیر خاک برقرار باشند.

نه اینکه ریشه ای در زمین نداشته باشی و فقط بخواهی قد علم بکشی.

پس یاد بگیریم که هیچ گاه ریشه های خود را از خاک بیرون نکشیم و با تمام دارایی خود ریسک نکنیم.

برای مثال ثروتمندان واقعی منزل و خانه خود را به عنوان جای ارام برای خانواده (به عنوان ریشه) حفظ می‌کنند.

و هیچ گاه روی تمام زندگی خود قمار و ریسک نمی‌کنند.

تاب آوری

داستان طمع

داستان طمع

 همانگونه که در داستان طمع خواندید، توانایی و فرصت در کنار هم قرار گرفته بود

و جوان داستان ما به مال و روزی دست یافته بود. اما بعد از شکست لازم بود که از گذشته درس بگیرد و دوباره شروع نماید.

اگر گذشته ما برای اینده درس نشود به دردی تبدیل می‌گردد که شاید جبران پذیر نباشد.

داشتن تاب آوری در لحظات سخت زندگی مثل جوان داستان طمع ما که همه مال و دارایی خود را باخته است به یاری ما می‌آید.

شکست مقدمه پیروزی 

 زندگی تمام موفق‌های دنیا را که بررسی می‌نماییم به شکست‌ها و موفقیت‌های گوناگونی در زندگی آنها برخورد می‌نماییم.

در حالی که افراد ناموفق با یک شکست از دور زندگی خارج می‌گردند.

با یکبار شراکت از شراکت و همکاری بیزار می‌شوند.

خود من نیز از شراکت با فردی نالایق کسب و کار ده ساله‌ام را از دست داده‌ام

ولی بعد از آن یاد گرفتم که اصولی و درست شراکت کنم و الان چند کسب و کار مشارکتی دارم که سود مناسبی از آنها کسب می‌نمایم.

امید که داستان طمع برای شما سودمند بوده باشد و منتظر نظرات و سوالات شما هستیم.

3 دیدگاه ها

  1. چقدر مطالبتون خوبه
    تشکر میکنم از وب سایت خوبتون

  2. عاطفه گفت:

    سلام اقای داوری من بیست و هشت سالمه
    یک زنم شوهرم رفته پول نزول گرفته. ۳ سال پیش داشت خیلی خوب کار میکرد که یک شبه زندگیمون زیرو رو شد همه چیزمونو از دست دادیم.
    حدود ششصد میلیون بدهکار بودیم که خونه ماشین ویلا زمین وطلاهام حتی بعضی از وسایل خونمونو فروختیم تا تونستیم بدهکاریمونو جمع کنیم الان هفتاد میلیون بدهکاریم که البته چک وسفته من دست طلبکارها هست هر کار میکنم نمیتونم پولشونو بدم.
    دستفروشی میکنم من فوق لیسانس حقوق دارم ولی کار ندارم شما رو بخدا اگه واقعا میتونید کمکم کنید باور کنید کسی رو ندارم.
    شاید ماهی یکبار برنج برا بچه هام درست نکنم چون ندارم که بخرم شوهرم هم بعد فروش همه ی زندگیمون راهی بیمارستان شد وعملا هیچ کار سنگینی نمیتونه انجام بده چون کل شکمش پاره شده ومش گذاشتن.
    شما رو خدا من یه زنم اگه امکانش براتون وجود داره کمکم کنید این مقدار قرض رو بدم تا بتونم دوباره از صفر شروع کنم.
    شما ادم سرشناس هستید حتما کسیو میشناسید کمکم کنه من ارزوی مرگ میکنم ولی دست به خود کشی نمیزنم.
    فقط ترسم ابرومو نکنه طلبکارها چکمو اجرا بزارن ومن راهی زندان بشم من ادم با ابرویی هستم شما رو خدا یه راهی جلو پام بزارید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به فروشگاه سایت هوش مالی خوش آمدید رد کردن