برای شکست برنامه داشته باشید
14, آبان 1396
چطوری از کوچینگ بدهکاری استفاده کنم وقتی خیلی بدهی دارم
26, آذر 1396
نمایش همه

اشتباه پشت اشتباه – بدهی پشت بدهی

با سلام خدمت خوانندگان گرامی سایت هوش مالی

داستان یکی از خوانندگان گرامی سایت را برای شما به همراه تحلیل داستان برای شما عزیزان در این مطلب قرار می‌دهم.

هدف کلی از نقل داستان کسب تجربه و الگوپذیری از داستان برای بهتر شدن زندگی خود و اطرافیانمان است.

به امید اینکه در بهتر شدن زندگی‌مان موثر باشد.

داستان اشتباه پشت اشتباه در شروع کسب و کار

سلام ديدم اينجا همه از مشكلاتشون ميگن منم منم واقعن جايي و كسي رو ندارم براش بگم
٨ ساله كه ازدواج كردم. سال اولي كه ازدواج كردم وضع مالي همسرم خوب بود.

هم جاي خوب خونه رهن كرد و هم ماشين‌هاي مدل بالايي داشتيم. كارش لوازم‌خانگی بود.

راجع مسائل كاري و درآمد به من خيلي حرفي نميزد و هميشه پول برای مسافرت خارج بود.

تا اين كه من باردار شدم و بعد متوجه شدم همسرم ٦٠٠ ميليون به شركت لوازم خانگي كه ازش بار ميگرفت و ميفروخت بدهكارست.

خوب براي اون كارخانه فروش ميكرد تو تهران جوري كه يک برندي كه تو شهرستان توليد ميشد در تهران خيلي گل كرده بود.

عامليت فروشش فقط با شوهر من بود و شوهر منم سادگی كرده بود.

نکرده بود قراردادي بنويسد كه به جز خودش به كس دیگری بار ندهند.

زير ابي به خودش يه قيمت ميدادند و  بعد ميديد تو بازار يكي يک قيمت ديگر دارد ميفروشد.

تحلیل قسمت بالا

اول نقاط قوت این شخص را بیان می‌کنم:

۱٫ داشتن مهارت فروش توسط این فرد که یک ثروت انسانی بسیار قوی می‌باشد.

۲٫ بالا بودن درآمد که یکی از ارکان هوش مالی‌ست.

۳٫ داشتن شور و هیجان جوانی

در قسمت بعدی می‌پردازم به اشتباهات:

۱٫ ولخرجی بیش از حد ( با توجه به درآمد بالا، این افراد اقدام به برج کردن می‌کنند.)

۲٫ اعتماد بیش از حد به دیگران ( ننوشتن قرارداد محکم و مکتوب)

۳٫ سرمایه گذاری نکردن در شاخه‌هایی که توانایی وجود دارد.

۴٫ گسترش ندادن کسب و کار در شرایطی که درآمد و فرصت وجود دارد.

شخصیت داستان ما در موقعیتی ولخرجی قرار گرفته و با هزینه کردن‌های بسیار زمینه را برای سقوط فراهم کرده است.

با اینکه با توجه به نقاط قوتی که ذکر کردم فرصت‌های بسیاری برای این شخص وجود داشته است. اما ادامه داستان اشتباه پشت اشتباه این زن و شوهر را بخوانید.

شراکت دیگر و اشتباه پشت اشتباه در ادامه مسیر کسب و کار

با شخصی در صنعت اجاق روميزي شریک شد. كار خوب بالا كشيد چون همسرم در فروش خوب وارد است.

آنجا هم باز قرارداد ننوشت از بس كه سادگي كرد و به جایش چك نوشت بابت ضمانت به مبلغ ٤٠٠ ميليون تومان به شریک پرداخت کرد.

پشت چك ننوشت اين چك بابت ضمانت است. آمد از درآمد اینجا چاله کار قبلی را پر کند که بدتر شد.

تحلیل قسمت دوم

 الگوپذیری قسمت بزرگی از زندگی آدم‌های موفق است. و درس گرفتن از اشتباهات گذشته که جای خود را دارد.

عزیز داستان ما بعد از اشتباه در قرارداد نبستن نمایندگی لوازم خانگی مبادرت به شراکتی می‌کند

که در آن هم هیچ قرارداد مکتوبی امضاء نمی‌کند و بدتر از آن که چکی بدون پشتوانه به شریک واگذار می‌کند.

خواهش می‌کنم که با هر شخصی تصمیم به همکاری دارید به صورت مکتوب و با جزییات قرارداد بنویسید.

از قدیم گفته‌اند دعوای اول به از صلح آخر است. بارها دیده‌ام روابط برادری و پدر و پسری به واسطه نداشتن قرارداد مکتوب به قهر کشیده شده است.

طمع دیگران به ثروت‌های ما و ادامه روند اشتباه پشت اشتباه

 شوهر من خيلي دوست دارد ظاهر خودش را خوب جلوه بدهد. من هميشه سر اين موضوع با او بحث داشتم.

و دایی او هم این مورد را متوجه شده بود. تا اين كه دائي‌اش که در كار تولید موتور كولر بود همسرم را ترغیب به این كار کرد.

شوهر من تصمیم گرفت بدهي دو تا شريك دائي‌اش را بدهد كه از صفر با دائي‌اش شروع كند.

از بس که دائي‌اش زير پایش نشست كه در این کار خوب پول در مي‌آید.

من و مادر همسرم گريه می‌كرديم كه با دائي‌ات شريك نشو و از این کار دست بردار. گوش نكرد که نکرد.

١٥٠ ميليون تومان از كار اجاق روميزي بيرون کشید و در کار دائي‌اش شریک شد. در این کار هم ضرر كرد و دائي‌اش پولش را خورد و رفت.

تحلیل: وابستگی به پول عامل بدبختی

شخصیت داستان ما به دنبال جبران کردن ضررهای گذشته است. اما غافل از اینکه از چاله‌ای به چاه افتاده است.

کسب و کارها و اشخاصی که قابلیت‌های انسانی را فراموش می‌کنند و به دنبال ساخت پول از پول هستند،

دچار اشتباهاتی می‌شوند که سالها برای جبران آن باید وقت صرف کرد. غافل می‌شویم از زندگی کردن و بیش از حد به کارکردن بها می‌دهیم و به نوعی معتاد به کار می‌شویم.

تغییر از وضعیت معتاد به کار به فقر و فلاکت

همسرم به قدری حماقت كرد تا اوضاعمون خيلي سخت گذشت. تا اين كه شوهرم با خاطر اون چك ضمانت به زندان افتاد.
چند ماهی طرف راضي نمي‌شد تا آخر بعد چند ماه ديد دست‌اش به پول نميرسد رضايت داد بياد بيرون كار كند تا پول‌اش رو بدهد.

ولي بدتر از آن شوهرم از برادرش چك گرفت و پشت چك ها رو برادرش امضا كرد. هر چك مبلغ ١۵ميليون تومان بود.

محبور بودند ولي اشتباه كردند چون رضايت داده بود بياید بيرون و اصلن نيازي نبود پشت چك رو برادرش ضامن شود.
تازه از زندان كه آمد بيرون كار نداشت. از صفر از پاركينگ خانه مادرش شروع به توليد گاز روميزي كرد.

خوب بود اما سرمايه نداشت. به كسي كه مواد اولیه مي‌خريد ٢٠٠ ميليون بدهكار شد.

تا اين كه ديد در پاركينگ برای تولید فضا كم است. و درخواست زياد است.

به خاطر ١٠٠ ميليون تومان شريك گرفت تا فضایی اجاره كند. همه خرید مواد اولیه و توليد به دوش شوهر من بود.

شریک فقط ١٠٠میلیون تومان آورده نقدی داشت. و من از بانك دسته چك گرفتم و يه چك ١٠٠ میلیون توماني ضمانت به سرمایه گذار داديم.

تحلیل: زن فداکار باعث دردسر بیشتر مرد

خصلت فداکاری در بین مردان و زنان جامعه ما به شدت رواج دارد. به عبارتی شخصی مدام اشتباه می‌کند

و اطرافیان با ایثار و فداکاری می‌خواهند به او کمک کنند. دریغ از اینکه هم به خود و هم به او آسیب می‌زنند.

خانمی که در حال روایت داستان است به عنوان یک زن فداکار که در تمام مراحل کسب و کار شوهرش کنارش بوده است.

اما دریغ از اینکه زمانی لازم است که او را رها کنیم تا به تنهایی بتواند از اشتباهات گذشته‌اش درس بگیرد.

خانم این شوهر با گرفتن دسته چک باعث اشتباه پشت اشتباه شوهر داستان ما می‌شود.

و سوالم از این مرد و زن این است که چرا نوشتن قرارداد را برای همکاری در نظر نمی‌گیرند؟؟؟

تکرار رفتارهای گذشته باعث نتایج یکسان در آینده دارد

كار با اين اقا خوب پيش نرفت از كار چيزي بلد نبود فقط سرمايه داشت.

تااين كه دادگاه اولين بدهي شوهرم شد كه قسطيش كردند.ماهیانه ٦٠ میلیون باید بدهد.

باز به خاطر اون ٦٠ ميليون آمده‌اند حكم جلب‌اش را گرفته‌اندو زندانی کرده‌اند.

چند وقت دیگر به خاطر چکهایی که برادرش ضامن شده است، حکم می‌آید.

واقعن بريدم و موندم چيكار كنم با اين كه خيلي خلاصه تعريف كردم.

الان بدون سرمایه نمی‌دونم که چه کاری انجام دهد. به عالم و آدم بدهکار است. نه خانه و زندگی داریم و نه هیچ چیز دیگری.

تحلیل آخر: کی اشتباه پشت اشتباه را تمام می‌کنیم؟

وقتی وضعیت‌های مالی گوناگون را بررسی می‌کنیم به این نتیجه می‌رسیم که افراد در هر زمانی وضعیت خاصی را انتخاب می‌کنند.

آدم‌ها تا وقتی درآمد دارند به ولخرجی می‌پردازند.

وقتی درآمد ندارند به فقر گرایش پیدا می‌کنند.

مدتی می‌گذرد و به روزمرگی روی می‌آورند.

فرصت‌هایی را پیگیری می‌کنند و وضعیت رویایی را انتخاب می‌کنند.

اما دریغ از اینکه هیچ کدام رویه درستی نیست. آنچه درست است جدایی تصمیم‌ها از قضیه پول است.

1 دیدگاه

  1. ناشناس گفت:

    سلام
    بنده مبلع نود میلیون بدهکارم. شکست خوردم و الان حکم زندان برایم امده وخیلی مشکل مالی دارم.
    هزار تک تومانی ندارم. زندگیم داره خراب میشه. راهی چاره ای نشانم بدید بخدا بیچاره ام. هم قسط بانک و هم مردم، چکار کنم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

به فروشگاه سایت هوش مالی خوش آمدید رد کردن